اشعار «من زعفرانم» ارسال توسط مبینا غفاری مهر ۸, ۱۴۰۵ ۰ من زعفرانم، زعفران مهر بانم مهربان دستت را به من بده من از اهالی عاشقِ این آب و خاکم ، از همین خاکم ایرانم ایران … بگو چه... ادامه مطلب
اشعار «باغ» ارسال توسط مبینا غفاری خرداد ۲۴, ۱۴۰۵ ۰ باغ آبی نداشت و انگور عطش رسیدن داشت و دست زمانه قصدِ چیدن ... باغبان در عالمی دیگر انگور باغ ما ، اما مست بود و شوق پریدن د... ادامه مطلب
اشعار «مادرانه» ارسال توسط مبینا غفاری خرداد ۲۴, ۱۴۰۵ ۰ مرا دوباره صدا کن میان زمزمههایت که پر کشم به هوایت به سوی خانه بیایم به نغمههای زلالت بر آستان خیالت تو مادرانه بخوانم ک... ادامه مطلب
اشعار «زیباترینِ من» ارسال توسط مبینا غفاری خرداد ۲۴, ۱۴۰۵ ۰ زیباترینِ من مادر نرفته است اسطوره ی وفا آن روشنای لحظه های ما آن عشق و آن شکوهِ شکیباتر از خدا هرگز نرفته است این نقش مان... ادامه مطلب
اشعار «چه خوب» ارسال توسط مبینا غفاری خرداد ۲۴, ۱۴۰۵ ۰ چه خوب که استواری ما بر نیکی باشد گام هامان به راه دل دلمان روشن با آفتابِ زندگی در مقابلِ آن سیاهی کور چشممان آکنده به رونق... ادامه مطلب
اشعار «گندم گندمی» ارسال توسط مبینا غفاری خرداد ۲۴, ۱۴۰۵ ۰ گندم گندمی شاید از داسی گذشته؛ در خوشه ای به خرمنی رود به زیرِ سنگِ آسیابی، آب و آتشی آید در تنوری داغ، تکه نانی شود، خشکید... ادامه مطلب
اشعار اشک فیروزه ارسال توسط ftm خرداد ۲۶, ۱۴۰۵ ۰ «اشکِ فیروزه » مادر معدن فیروزه بود رفتم سنگی یافتم به دل ، به آبِ دیده ام سُفتم نگینی شد رفیقِ شفیقی شد نمی تونم که پنهانش... ادامه مطلب
اشعار ما کارآفرینیم ارسال توسط ftm آبان ۲۸, ۱۴۰۴ ۰ ما کارآفرینیم کاکتوس های این سرزمینیم در جای جایش از داغیِ عاطفه در کویرهایش روئیده ایم سر سبزیم جان سختیم اینجا ریشه داری... ادامه مطلب
اشعار بیا با هم بنویسیم ارسال توسط ftm خرداد ۲۶, ۱۴۰۵ ۰ بیا با هم بنویسیم زندگی ، شادی بیا با واژه ها برقصیم ، نگاه می کنم ترا می بینم ؛ در دیدگانم هستی و در قلبم ؛ آری اینجایی و... ادامه مطلب