«باغ»
باغ
آبی نداشت
و انگور عطش رسیدن داشت
و دست زمانه قصدِ چیدن …
باغبان در عالمی دیگر
انگور باغ ما ، اما
مست بود و شوق پریدن داشت ،
دل ِخون شده ی عاشقم از راه رسید
درودی به باغبان و باغ و انگور داد
عجیب حالی؛
دلم
خستگی و شور زندگی ؛
با حسرت و افسوس داشت
“شریعتی مقدم_علی”
شهریور ۱۴۰۲ پاناما