اشعار(شمع) «جویبارِ جاری» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۲۷, ۱۴۰۵ ۰ زندگی قطره ای باران؛ گمشده ی جویباری از سرِ کوهساری، به زلالی ، تا دلِ دشتِ غریبی ؛ سببِ صیقلِ سنگی، گوشه ای سرسبزی، لبخندِ ... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «ماجرای زندگی» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۲۷, ۱۴۰۵ ۰ ماجرای زندگی را می دانی ؟ عشق است و عشق است و عشق ؛ از خاک روییدن ! با مهر شکفتن؛ آسمانِ آرزو را بوسیدن؛ و شجاعتِ جنگیدن با ... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «خانه یِ مادری» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۲۴, ۱۴۰۵ ۰ در کوچه یِ خانه یِ مادری سپیدارها می گفتند: به «ایرانی بودنمان» به «نیکو بودنمان »، با راهی که ساختیم ، به نیکویی جاری مان ... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «هم نوا» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۲۳, ۱۴۰۵ ۰ نیت کرده ام به یقین خیرخواهی خدا برای تو ; ترانه ی دل با سلامت و عزتت هم نواست، جانم ; حالا بگو ، چه خبر ؟ خبرخوب از تو میشنوم... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «می مانند» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۲۳, ۱۴۰۵ ۰ دوستانِ دانا و شریف ، رفیقِ شفیقند نیکویی ، مهر ؛ ارزش می آفرینند ، گویی کارآفرینند؛ سخنی، نوشته ای خاطره های خاص بجا می گذا... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «از جنس پروردگار» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۲۰, ۱۴۰۵ ۰ گوش داشتم شنیدم چشم داشتم دیدم زبان دارم می گویم نیکیت را لمس کردم ، تورا شناختم؛ تو چقدر خوبی مهربانی ساده بگویم انسانی، ... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «بوسه های باران» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۲۰, ۱۴۰۵ ۰ چشم خود را بستم تا که پنهان بشود اشک در آن، ناگهان دیدم چشمانم غرق در بوسه شدند، و تنم مثل کویر ، ، بوسه ها باران بود شریعتی... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «در هر دمی» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۱۳, ۱۴۰۵ ۰ در هر دمی؛ به عشق بگو حضرتش را می خواهی یا حسرتش را؟ یادمان باشد : بازدمی هست که دمی نیست ، در پَسَش … شریعتی مقدم_علی ۳... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «هیچ زنی را ندیدم» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۱۳, ۱۴۰۵ ۰ هیچ زنی را ندیدم که نشانی از مادر، وجودی ورای مهربانی، عشق، پاکی ، شرافت ، صبوری ، فداکاری جنگجویی و شجاعت نداشته باشد. شریع... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «نوشتن» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۱۳, ۱۴۰۵ ۰ «نوشتن» هر بار قلم و قلبم ، با عشق هم زبان ، همدم می شوند ؛ جامه دریده ، پای شکسته ، چون اشک روان می شوند. احساس عجیبی است ... ادامه مطلب