اشعار(شمع)

فروغِ آفتاب

ای فروغِ آفتاب
بوسه ی آمدنت کو؟ کجاست؟
در سحرگاهِ تلاطم های دریا ،
غوطه ی جان و تنت ،
کو ؟ کجاست؟
غرقِ کشتی
صدایی دارد
این هیاهوی شکستن،
بریدن ، نبودن ، آوازش کو؟
نی لبک بود،
زورقم
در باتلاق
کاش می سوخت برلبت،
بوسه هایم ،نوایش کو ، کجاست؟
آن پری مرواریدی داشت
همچو دریا در دل ؛
صدفش دستِ کدام صیاد افتاد،
کو؟ کجاست؟
پریِ کوچک غمگین ،
بوسه می خواست قبلِ رفتن ؛
خانه اش کو؟ کجاست این مسکن !؟
آب باریک ِ دلم می رود سوی گودالی بر لبش ، در وطنش!
تاببوسد جای جایِ قدمهای تنش .
شریعتی مقدم_علی
1405/۰۵/۱۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *