اشعار(شمع) «می مانند» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۲۳, ۱۴۰۵ ۰ دوستانِ دانا و شریف ، رفیقِ شفیقند نیکویی ، مهر ؛ ارزش می آفرینند ، گویی کارآفرینند؛ سخنی، نوشته ای خاطره های خاص بجا می گذا... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «از جنس پروردگار» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۲۰, ۱۴۰۵ ۰ گوش داشتم شنیدم چشم داشتم دیدم زبان دارم می گویم نیکیت را لمس کردم ، تورا شناختم؛ تو چقدر خوبی مهربانی ساده بگویم انسانی، ... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «بوسه های باران» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۲۰, ۱۴۰۵ ۰ چشم خود را بستم تا که پنهان بشود اشک در آن، ناگهان دیدم چشمانم غرق در بوسه شدند، و تنم مثل کویر ، ، بوسه ها باران بود شریعتی... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «در هر دمی» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۱۳, ۱۴۰۵ ۰ در هر دمی؛ به عشق بگو حضرتش را می خواهی یا حسرتش را؟ یادمان باشد : بازدمی هست که دمی نیست ، در پَسَش … شریعتی مقدم_علی ۳... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «هیچ زنی را ندیدم» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۱۳, ۱۴۰۵ ۰ هیچ زنی را ندیدم که نشانی از مادر، وجودی ورای مهربانی، عشق، پاکی ، شرافت ، صبوری ، فداکاری جنگجویی و شجاعت نداشته باشد. شریع... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «نوشتن» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۱۳, ۱۴۰۵ ۰ «نوشتن» هر بار قلم و قلبم ، با عشق هم زبان ، همدم می شوند ؛ جامه دریده ، پای شکسته ، چون اشک روان می شوند. احساس عجیبی است ... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «عشق هم با مهربانی همدم است» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۱۳, ۱۴۰۵ ۰ غم را قربانی شادی همراهی را قربانی تنهایی کنیم؛ گفته اند همدلی از هم زبانی بهتر است، «عشق هم با مهربانی همدم است»؛ و این هم... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «زندگی همراهی است» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۱۳, ۱۴۰۵ ۰ «زندگی همراهی است»زندگی جویباری از کوهساری جرعه جرعه آبی ، شرابی قطره قطره بارانی ؛ اشک شوقی؛ زنده ماندن ، گاه جان کندن ؛ تنهایی... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «من زعفرانم» ارسال توسط مبینا غفاری تیر ۱۳, ۱۴۰۵ ۰ من زعفرانم، زعفران مهر بانم مهربان دستت را به من بده من از اهالی عاشقِ این آب و خاکم ، از همین خاکم ایرانم ایران … بگو چه... ادامه مطلب
اشعار(شمع) «باغ» ارسال توسط مبینا غفاری خرداد ۲۴, ۱۴۰۵ ۰ باغ آبی نداشت و انگور عطش رسیدن داشت و دست زمانه قصدِ چیدن ... باغبان در عالمی دیگر انگور باغ ما ، اما مست بود و شوق پریدن د... ادامه مطلب