«من زعفرانم»

من زعفرانم،
زعفران
مهر بانم
مهربان
دستت را به من بده
من از اهالی عاشقِ این آب و خاکم ،
از همین خاکم
ایرانم
ایران …
بگو چه می خواهی؟
حسرت عشق یا حضرتش؟
من مهربانم ؛ مهربان
چشم ببند و بگشای
من بهترین بوسه ی سرخِ
این جهانم ؛
دلداده ی پر عِشوه ی زمانم؛
زعفرانم
زعفران
لبخندی آمد بر دل و صورتت
من اهل عشق بازی با لبخندهایم ؛
بخند؛
با چشم هایت
از سر تا به پایت ، بخند ؛
روزگار سختی است
پاییز آمده است؛
برگ بودم
بر سایه خودم سوار،
سوزِ بادِ خزان است
مرا چه سود ؟
من با دردهایم می روم
تو همچو زعفران
شاد باش و پر از سلام
در حسرت عشق های ناکام ایرانم
من اشک می ریزم،
تو بخند …
شریعتی مقدم_علی
شهریور ۱۴۰۲
با سپاس از #استاد_بهزاد _عبدی برای خلق این اثر فاخر
