«فراز کوهستان»

نرسیده به کوهساران
یک جنگل آغوش
در انتظار برگی از باغ ما؛
همراه بادِ گذشته از
در و دشت و بیابان بود،
برگ اما افتاده بر پای همان تاک پیر؛
تا رسیدن به مستی دلِ چشمش؛
همراه آن قطرهی باران بود!
اشکِ چشمهای مهربان،
از فراز کوهستان بود…
علی_شریعتی مقدم
۲۵ مهر ۱۴۰۵
آدرس کوتاه:












