«جویبارِ جاری»

زندگی قطره ای باران؛ گمشده ی جویباری از سرِ کوهساری، به زلالی ، تا دلِ دشتِ غریبی ؛ سببِ صیقلِ سنگی، گوشه ای سرسبزی، لبخندِ ...
ادامه مطلب

«ماجرای زندگی»

ماجرای زندگی را می دانی ؟ عشق است و عشق است و عشق ؛ از خاک روییدن ! با مهر شکفتن؛ آسمانِ آرزو را بوسیدن؛ و شجاعتِ جنگیدن با ...
ادامه مطلب

«خانه یِ مادری»

در کوچه یِ خانه یِ مادری سپیدارها می گفتند: به «ایرانی بودنمان» به «نیکو‌ بودنمان »، با راهی که ساختیم ، به نیکویی جاری مان ...
ادامه مطلب

«هم نوا»

نیت کرده ام به یقین خیرخواهی خدا برای تو ; ترانه ی دل با سلامت و عزتت هم نواست، جانم ; حالا بگو ، چه خبر ؟ خبرخوب از تو میشنوم...
ادامه مطلب

«می مانند»

دوستانِ دانا و شریف ، رفیقِ شفیقند نیکویی ، مهر ؛ ارزش می آفرینند ، گویی کارآفرینند؛ سخنی، نوشته ای خاطره های خاص بجا می گذا...
ادامه مطلب

«از جنس پروردگار»

گوش داشتم شنیدم چشم داشتم دیدم زبان دارم می گویم نیکیت را لمس کردم ، تورا شناختم؛ تو چقدر خوبی مهربانی ساده بگویم انسانی، ...
ادامه مطلب

«بوسه های باران»

چشم خود را بستم تا که پنهان بشود اشک در آن، ناگهان دیدم چشمانم غرق در بوسه شدند، و تنم مثل کویر ، ، بوسه ها باران بود شریعتی...
ادامه مطلب